ابزار وبمستر

Snow Alone | سایت اسنوالون - Heartbeat & step

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

به وبسایت ما خوش آمدید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

برای مشاهده مطالب سایت دکمه زیر را کلیک نمایید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

اسنوالون، بزرگترین مرجع مطالب و نوشته های خاص

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

Snow Alone | سایت اسنوالون

با ما در ارتباط باشید

موزیک پلیر

درباره سایت

logo

با ما در ارتباط باشید

تماس با ما

توضیحات

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع مطالب خاص و دستنویس عاشقانه است که امیدواریم با حمایت های شما مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم خدمات بهتری را خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

نظرات

  • شاهرخ

    تا روح بشر به چنگ زر، زندانی ست
    شاگردی مرگ پیشه‌ای انسانی است
    جان از ته دل،‌ طالب مرگ است... دریغ
    در هیچ کجا ‌برای مردن جا نیست؟ کارو

    جملات حکیمانه


  • نابود کنید ، یاءس را در دلِ خویش
    کین ظلمتِ دردگستر ِ زار پریش
    محکوم به مرگ جاودانی است .. بلی
    شب خاک به سر زند ، چو روز آید پیش کارو

  • شاهرخ

    شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای
    ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای
    نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره
    تا که دیدم صحنهٔ دیوانه‌ای
    پیرمردی کور و فلج در گوشه‌ای
    مادری مات و پریشان همچنان پروانه‌ای
    پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم
    دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه‌ای
    پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانه‌ای
    تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه‌ای کارو



  • شاهرخ

    ز باران بی ترانه
    باز باران با تمام بی کسی‌های شبانه
    می‌خورد بر مرد تنها
    می‌چکد بر فرش خانه
    باز می‌آید صدای چک چک غم
    باز ماتم
    من به پشت شیشه تنهایی افتاده
    نمی‌دانم، نمی‌فهمم
    کجای قطره‌های بی کسی زیباست؟
    نمی‌فهمم، چرا مردم نمی‌فهمند
    که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می‌لرزد
    کجای ذلتش زیباست؟
    نمی‌فهمم
    کجای اشک یک بابا
    که سقفی از گل و آهن به زور چکمه باران
    به روی همسر و پروانه‌های مرده‌اش آرام باریده
    کجایش بوی عشق و عاشقی دارد؟
    نمی‌دانم
    نمی‌دانم چرا مردم نمی‌دانند
    که باران عشق تنها نیست
    صدای ممتدش در امتداد رنج این دل‌هاست
    کجای مرگ ما زیباست؟
    نمی‌فهمم
    یاد آرم روز باران را
    یاد آرم مادرم در کنج باران مُرد
    کودکی ده ساله بودم
    می‌دویدم زیر باران، از برای نان
    مادرم افتاد
    مادرم در کوچه‌های پست شهر آرام جان می‌داد
    فقط من بودم و باران و گل‌های خیابان بود
    نمی‌دانم
    کجای این لجن زیباست؟
    بشنو از من، کودک من
    پیش چشم مرد فردا
    که باران هست زیبا، از برای مردم زیبای بالادست
    و آن باران که عشق دارد، فقط جاری ست بر عاشقان مست
    و باران من و تو درد و غم دارد... کارو


  • او مظهر عشق بود و من مظهر ننگ
    وقتی که فشردمش به آغوشم تنگ
    لرزید دلش، شکست و نالید که: آخ...
    ای شیشه چه می‌کنی تو در بستر سنگ؟

    کارو

  • الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
    چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟
    چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
    از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
    نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
    تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم
    کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
    چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
    چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
    از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم... کارو

  • شاهرخ

    نی قصه‌ی آن شمع چگل بتوان گفت
    نی حال دل سوخته دل بتوان گفت
    غم در دل تنگ من از آن است که نیست
    یک دوست که با او غم دل بتوان گفت

    عمری ز پی مراد ضایع دارم
    وز دور فلک چیست که نافع دارم
    با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
    شد دشمن من وه که چه طالع دارم


  • شاهرخ

    خانه ی دوست کجاست؟
    در فلق بود که پرسید سوار
    اسمان مکثی کرد
    رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
    وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت
    نرسیده به درخت
    کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
    ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
    می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد
    پس به سمت گل تنهایی می پیچی
    دو قدم مانده به گل
    پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
    وترا ترسی شفاف فرا می گیرد
    در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
    کودکی می بینی
    رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
    واز او می پرسی
    خانه ی دوست کجاست؟ سهراب سپهری


  • shadi



    من نمی دانم

    که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است

    کبوتر زیباست

    و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست

    گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد

    چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

    واژه ها را باید شست

    واژه باید خود باد

    واژه باید خود باران باشد

    چتر ها را باید بست

    زیر باران باید رفت

    فکر را خاطره را زیر باران باید برد

    با همه مردم شهر زیر باران باید رفت

    دوست را زیر باران باید دید

    عشق را زیر باران باید جست

  • shadi



    تو را خبر ز دل بی‌قرار باید و نیست
    غم تو هست ولی غمگسار باید و نیست
    اسیر گریهٔ بی‌اختیار خویشتنم
    فغان که در کف من اختیار باید و نیست
    چو شام غم دلم اندوهگین نباید و هست
    چو صبحدم نفسم بی‌غبار باید و نیست
    مرا ز بادهٔ نوشین نمی‌گشاید دل
    که می به گرمی آغوش یار باید و نیست
    درون آتش از آنم که آتشین گل من
    مرا چو پارهٔ دل در کنار باید و نیست
    به سردمهری باد خزان نباید و هست
    به فیض‌بخشی ابر بهار باید و نیست
    چگونه لاف محبت زنی که از غم عشق
    تو را چو لاله دلی داغدار باید و نیست
    کجا به صحبت پاکان رسی که دیدهٔ تو
    به سان شبنم گل اشکبار باید و نیست
    رهی به شام جدایی چه طاقتیست مرا
    که روز وصل دلم را قرار باید و نیست

  • shadi

    شادی هایم هدیه به تو
    کم بودنش را بر من خرده مگیر
    این تمام سهم من از دنیاست . .
  • shadi



    می خواهم مهمانی بگیرم... یک مهمانیِ دو نفره...
    من و ....

    من و خدا...
    به صرفِ قهوه...
    قهوه ای تلخ...
    به تلخیِ خودم...
    شاید برایش شکر هم گذاشتم
    ...اما نه...
    نمک می گذارم...
    باید خدا را نمک گیر کنم...
    می خواهم اینگونه او را مجبور کنم...

    مجبور کنم تا او هم مرا دعوت کند...

    به همان آرامش غریبی که در کنارش می توان داشت...

  • یلدا

    روزی خواهد رسید که دیگر نه صدایم رابشنوی...

    نه نگاهم را ببینی... نه وجودم را حس کنی...

    میشویی با اشک سنگ قبر خاک گرفته مرا...

    وآن لحظه است که معنای تمام حرفهای


    گفته ونگفته ام را میفهمی!

    ولی من دیگر نیستم...زیر لب آهسته میگویی یادش بخیر...

    کوتاه بیا...عمرم به نیامدنت قد نمیدهد...




  • یلدا

    خسته ام

    خسته تر آنی که بشود فکرش را کرد

    گاهی به خود انرژی میدهم

    سرشار میشوم

    اما به همان زودی خالی خالی




  • یلدا

    چــقــدر مــتــفــاوتـــنــد آدمــهــا


    عــشــق بــرای یــکــی دلــگــرمــی


    و بــرای دیــگــری ســرگــرمــی !





  • یلدا

    غمگــیـטּ و خــستہ اَم ... (!)

    دلــم یڪــــ هــواے بارانــے مــیخــواهد ./...

    یڪــــ شـانـہ بــراے گـــریه ڪــردن .../.

    و یڪـــ گــور پــــدرے ڪہ نثار دُنیا و تـمـام مُــتعلقاتش بُڪــُنمـ ... (!)




  • یلدا

    خرابم …

    خراب …

    به اندازه همان قاضی که متهم اعدامی اش رفیقش بود.




  • ღᒪ〇ᐯᕮ ᗷᗩᖇᖇᕮᘉღ

    خــدایا !
    امشـب امـضا بزن بـه پـرونده هـامون
    تـایید کـن خواسـته هـامون
    به حـق امام زمـانمــون
    {التمـاس دعا}
  • ღᒪ〇ᐯᕮ ᗷᗩᖇᖇᕮᘉღ

    تو رگ شوخی ات با دیگران گُل می کند
    و من رگ غیرتم باد !
    عجب
    نمی دانستم رگها هم قدرت انتخاب دارند . . . !
  • فرنگیس



    هرشب که آغوشم مکدر شد ؛از درد های مزمن بیکار
    له می شدم اما نمی دیدی؛ درد مرا بر شانه ی دیوار

    حک میکنی ذهن مرا در خود ؛تا باز هم با من بیامیزی
    حسی شبیه من نداری ؛نه !در عشق رعشه می زنی هربار

    زل می زنم... زل می زنی بر من...توی اتاقی که شبش خواب است
    با سایه ام تا صبح می خوابم ,با سایه ایی شکل تو بلاجبار

    برگردنم هی بوسه خواهی زد ؛سر می روم از زندگی هرشب
    حسِ علاقه عادت من بود ...این بوسه را در خاطرت بسپار

    تردید دارم دوستت دارم !بالا بیاور عشق را تف کن ...
    فردای پاکم را نمی خواهم ,من خسته م از روزه ی شک دار

    ازشعرهایم سخت بیزاری ،از حرفهایت سخت دلگیرم ...
    این اعتماد لعنتی مرده است ؛با یک نگاه مرده ی بیمار

    زن بودنم حس قشنگی نیست...زن بودنم یعنی هجوم درد
    از دست هایت دور خواهم شد،از دستهای خسته ی تب دار

    دارد نگاهت می کند یک زن ؛دارد نگاهم می کند مردی ...
    گم میشوم در رفتنت از دور ؛در طعم تلخ پاکتی سیگار

    من مست در این آسمان گیج ؛یک مشت قرص مزمن بیکار
    می ترسم از این روزگار مست؛می ترسم از آغاز یک تکرار

    بن بست هایت را نخواهی برد...می پیچم از دردی درون خود
    هی مشت می کوبم به این دیوار ...

  • فرنگیس



    تعجب می کنم از سماجت این روزها ... در بودن !

    نمایشنامه ی قدرت !
    هوای کوچه ها مسموم ، تظاهـر جلوه ی شهره
    دلت توُ سینـه می کوبه ، ولی با زنـدگی قهـره !

    نمـای پنجـره ثابت ، همیشـه فصل پائیزه
    میون سفره ی خالی ، پر از جا پای تبعیضه !

    گل سـرخ تـوی باغچه ، به روز تازه مشکوکه
    هوا خاکستری مونده ، تو این بن بست متروکه
  • فرنگیس


    هنوز زخمیم و رنج می برم
    دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم

    مردم چه می کنند که لبخند می زنند ؟
    غم را نمی شود که به رویم نیاورم

    قانون روزگار چگونه است کین چنین
    درگیر جنگ تن به تنی نابرابرم

    تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی است
    از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم

    وا مانده ام که تا به کجا می توان گریخت
    از این همیشه ها که ندارند باورم

    حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
    مجبور می کنند بگویم که بهترم

    از : زنده یاد نجمه زارع
  • فرنگیس


    صدای پچ‌پچِ غم... خواب من به هم خورده است
    دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است
    صدای پچ‌پچِ غم... هیس! هیس! ساکت باش
    سکوت، در دلِ بی‌تاب من به هم خورده است
    تو قابِ عکس مرا دیده‌ای، نمی‌دانی
    نشاطِ چهره‌ی در قابِ من به هم خورده است
    غم تو را نسرودم وگرنه می‌دیدی
    که وزن، در غزلِ ناب من به هم خورده است
    هجای چشم تو را وزن‌ها نمی‌فهمند
    دو ساعت است که اعصاب من به هم خورده است
  • نسیم.خ

    روز همان شب است

    و شب همه ی روزهاییست که تو نیستی !
  • نسیم.خ

    بدون گذرنامه از خیالم عبور خواهی کرد

    مهربانیت را مرزی نیست
  • نسیم.خ

    هیچ رویایی به پای بیداریم با تو نمیرسد

    خواب ها فقط خودشان را اذیت می کنند !
  • نسیم.خ

    بی کلام اینجا باش

    بودنت با دل من ، بی صدا هم زیباست !
  • saygol

    ضیافت های عاشق را
    خوشا بخشش ، خوشا ایثار
    خوشا پیدا شدن در عشق
    برای گم شدن در یار
    چه دریایی میان ماست
    خوشا دیدار ما در خواب
    چه امیدی به این ساحل
    خوشا فریاد زیر آب
    خوشا عشق و
    خوشا خون جگر خوردن
    خوشا مردن
    خوشا از عاشقی مردن
    اگر خوابم اگر بیدار
    اگر مستم اگر هوشیار
    مرا یارای بودن نیست
    تو یاری کن مرا ای یار
    تو ای خاتون خواب من
    من تن خسته را دریاب...

    ایرج جنتی عطائی

  • saygol

    شعر من از عذاب تو ، گزند تازیانه شد
    ضجه ی مغرور تنم ، ترنم ترانه شد
    حماسه ی زوال من ، در شب تلخ گم شدن
    ضیافت خواب تو را ، قصه ی عاشقانه شد
    برای رند در به در ، این من عاشق سفر
    وای که بی کرانی حصار تو کرانه شد...

  • saygol

    با توام ، با تو که دستت
    دست دنیا ساز رنجه
    با توام با تو که بغضت
    معنی آواز رنجه
    اگه یخ باد ستمگر
    پی قتل عام برگه
    اگه این باغ برهنه
    باغ تاراج تگرگه
    اگه بی پناهی گل
    رنگ بی پناهی ماست
    دستتو بذار تو دستم وقت پیوند درختاست
    رو تن سخت درختا
    بنویس و دوباره بنویس
    که شکست یک شقایق
    مرگ باغ ، مرگ بهار نیست

    ایرج جنتی عطائی



ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
نمایش نظرات 1 تا 30

شب

علی سلطانی

وقتی از پشت تلفن
با صدای خواب آلودت
شب بخیر میگویی ؛
من که هیچ ،
کلاغ های لم داده روی
دکل مخابرات هم به خواب میروند

شب

علی سلطانی

بدون شب بخیر گفتن ات هم میتوانم بخوابم عزیزم!
اما فرق زیادی ست بین کسی که ...
چشمانش را می بندد و خوابش میبرد
با کسی که چشمانش را می بندد و تقلا می کند تا خوابش ببرد

شب

علی سلطانی

از دست پزشک کاری ساخته نیست
قرص های خواب بیهوده اند
چاره را خودم میدانم
به هر بدبختی که شده می خوابم
کافیست
قول بدهی که به خوابم می آیی!

با ما در ارتباط باشید

ما دوست داریم از نظرات شما در اطلاع باشیم

تماس با ما

تماس: 09386650046

فکس : 02637721081

واتسآپ : 09909556929


اینستاگرام
فرم تماس با ما

منتظر تماس تان هستیم

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو