ابزار وبمستر

Snow Alone | سایت اسنوالون - Taciturnity

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

به وبسایت ما خوش آمدید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

برای مشاهده مطالب سایت دکمه زیر را کلیک نمایید

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

اسنوالون، بزرگترین مرجع مطالب و نوشته های خاص

Snow Alone | سایت اسنوالون

سایت عاشقانه اسنو الون بزرگترین مرجع مطالب عاشقانـه , دلنوشته های رمانتیک , تصاویر عاشقانه و دل نوشته

Snow Alone | سایت اسنوالون

با ما در ارتباط باشید

موزیک پلیر

درباره سایت

logo

با ما در ارتباط باشید

تماس با ما

توضیحات

سایت عاشقانه اسنو الون مرجع مطالب خاص و دستنویس عاشقانه است که امیدواریم با حمایت های شما مخاطبان عزیز این وبسایت بتوانیم خدمات بهتری را خدمت شما کاربران عزیز ارائه دهیم.

Taciturnity

Taciturnity
وقتی آدم نتونه احساسشو بگه سکوت میکنه ...!
حرف نمیزنه ...!
فقط نیگاه میکنه ...!!
تا شاید یکی حرفه دلشو بزنه ..!!!
این همون وقتاییه که آدم چوبه دلشو خورده ...!
میترسه دوباره بهش اعتماد کنه ....
سخته دلت بخاد اما خودت نخوای ...!
سخته دلت بخاد اما منطقت اجازه نده ...!
این روزا خیلی شبیه سکوت مبهمیم ...!
سکوتی از جنس یه بغض ...!
یه بغضه قدیمی ...!!
یه بغضه کهنه که اگه سر باز کنه یه دنیا رو بهم میریزه ...!
درد آدما رو نمیشه دید ..!!!
نه اینکـه نشه ها نه ...!
رو نمیکنن ...!
وقتی درد داشته باشی به یه چیزی رو میاری ...!!
بعضی به نوشتن ...!
بعضی ها به خوندن ...!
بعضی هام به سکوت ...!!
یه سکوت از جنس یه بغض ...!!!

نظرات

  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    منو ببخش عزیزم که از تو می گریزم
    می سوزم و خاموشم.. تو خودم اشک می ریزم

    از لحظه ی تولد سفر تقدیر من بود
    تنم اسیر جاده ...دلم اسیر تن بود

    یه قصه ی تازه نیست خونه به دوشی من
    هراس دل سپردن..عذاب دل بریدن

    اگه یه دست عاشق یه شب پناه من شد
    فردا عذاب جاده شکنجه گاه من شد

    لحظه رفتنه دستاتو می بوسم
    باید برم حتی اگه اونجا بپوسم

    منو ببخش که ناگزیرم
    باید برم حتی اگه بی تو بمیرم

    دریایی از مصیبت پشت سرم گذاشتم
    وقتی به تو رسیدم دیگه نفس نداشتم

    من مرده بودم اما دوباره جونم دادی
    هم گریه من شدی عشقُ نشونم دادی

    اگه یه شب تو عمرم ، چشمای من آسوده
    همون یه خواب کوتاه
    زیر سقف تو بوده
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    سنگ اندیشه به افلاک مزن ، دیوانه

    چون که انسانی و از تیره سرطاسانی


    زهره گوید که شعور همه آفاقی تو
    مور داند که تو بر حافظه اش حیرانی

    در ره عشق دهی هم سر و هم سامان را
    چون به معشوق رسی بی سر و بی سامانی

    راز در دیده نهان داری و باز از پی راز
    کشتی دیده به توفان و خطر می رانی

    مست از هندسه روشن خویشی ، مستی
    پشت در آیینه در آیینه سرگردانی

    بس کن ، ای دل ، که در این بزم خرابات شعور
    هرکس از شعر تو دارد به بغل دیوانی

    لب به اسرار فروبند و میندیش به راز
    ور نـه از قـافـله مـور و مـلخ درمـانـی
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    طفلی غنوده در بر من بیمار

    با گونه های سرخ تب آلوده

    با گیسوان در هم آشفته

    تا نیمه شب ز درد نیاسوده



    هر دم میان پنجه من لرزد

    انگشت های لاغر و تبدارش

    من ناله می كنم كه خداوندا

    جانم بگیر و كم بده آزارش



    گاهی میان وحشت تنهائی

    پرسم ز خود كه چیست سرانجامش

    اشگم بروی گونه فرو غلطد

    چون بشنوم ز ناله خود نامش



    ای اختران كه غرق تماشائید

    این كودك منست كه بیمارست

    شب تا سحر نخفتم و می بینید

    این دیده منست كه بیدارست



    یاد آیدم كه بوسه طلب می كرد

    با خنده های دلكش مستانه

    یا می نشست با نگهی بی تاب

    در انتظار خوردن صبحانه



    گاهی بگوش من رسد آوایش

    «ماما» دلم ز فرط تعب سوزد

    بینم درون بستر مغشوشی

    طفلی میان آتش تب سوزد



    شب خامش است و در بر من نالد

    او خسته جان ز شدت بیماری

    بر اضطراب و وحشت من خندد

    تك ضربه های ساعت دیواری
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    من و تو با لب تشنه
    تن خسته
    لب یک چشمه رسیدیم
    پیش رومون آب زمزم
    سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم
    من همیشه با تو از روزای آفتابی می گفتم
    بهترین ترانه رو با صدای تو می شنفتم
    من وتو با لب تشنه تن خسته....
    تکسوار تو رسیده ، در بیا از کوه سپیده
    کی به جز من برات از عاشقی گفته
    کی به جز من همه حرفاتو شنفته
    دلتو بزن به دریا
    بگذر از طلوع فردا
    سفر ما از غروب تا به غروبه
    اولین همسفرم اهل جنوبه
    من و تو با لب تشنه
    تن خسته
    لب یک چشمه رسیدیم
    پیش رومون آب زمزم
    سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم
    عاشقیم ما عاشق تنهایی تلخ شبونه
    عاشقیم ما عاشق اشکای گرم عاشقونه......
    من و تو با لب تشنه
    تن خسته
    لب یک چشمه رسیدیم
    پیش رومون آب زمزم
    سوختیم اما قطره ای هم نچشیدیم
    شبم از حادثه زخمی
    رنگ لاله صبح صادق
    همه آدمای دنیا بسیجن
    دشمنانه واسه فتح قلب عاشق
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    آسمان آبی تر

    آب آبی تر
    من درایوانم رعنا سر حوض

    رخت می شوید رعنا
    برگ ها می ریزد
    مادرم صبحی می گفت :‌ موسم دلگیری است
    من به او گفتم : زندگانی سیبی است ‚ گاز باید زد با پوست
    زن همسایه در پنجره اش تور می بافد می خواند
    من ودا می خوانم گاهی نیز
    طرح می ریزم سنگی ‚ مرغی ‚ ابری
    آفتابی یکدست
    سارها آمده اند
    تازه لادن ها پیدا شده اند
    من اناری را می کنم دانه به دل می گویم
    خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود
    می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم
    مادرم می خندد
    رعنا هم
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡



    حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

    محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

    ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید

    هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

    چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب

    فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

    قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست

    بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

    زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر

    تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

    عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو

    نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

    ای گدایان خرابات خدا یار شماست

    چشم انعام مدارید ز انعامی چند

    پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش

    که مگو حال دل سوخته با خامی چند

    حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت

    کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند
  • ♡❀عشق بے ثمر❀♡

    نوری به زمین فرود آمد:
    دو جاپا بر شن‌های بیابان دیدم.
    از کجا آمده بود؟
    به کجا می رفت؟
    تنها دو جاپا دیده می شد.
    شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.
    ناگهان جاپاها براه افتادند.
    روشنی همراهشان می‌خزید.
    جاپاها گم شدند،
    خود را از روبرو تماشا کردم:
    گودالی از مرگ پر شده بود.
    و من در مرده خود براه افتادم.
    صدای پایم را از راه دوری می‌شنیدم،
    شاید از بیابانی می‌گذشتم.
    انتظاری گمشده با من بود.
    ناگهان نوری در مرده‌ام فرود آمد
    و من در اضطرابی زنده شدم:
    دو جاپا هستی‌ام را پر کرد.
    از کجا آمده بود؟
    به کجا می‌رفت؟
    تنها دو جاپا دیده می‌شد.
    شاید خطایی پا به زمین نهاده بود.
  • دیدگان تو در قاب اندوه

    سرد و خاموش

    خفته بودند

    زودتر از تو ناگفته ها را

    با زبان نگه گفته بودند

    از من و هرچه در من نهان بود

    می رمیدی

    می رهیدی

    یادم آمد كه روزی در این راه

    ناشكیبا مرا در پی خویش

    میكشیدی

    میكشیدی

    آخرین بار

    آخرین لحظه تلخ دیدار

    سر به سر پوچ دیدم جهان را

    باد نالید و من گوش كردم

    خش خش برگهای خزان را

    باز خواندی

    باز راندی

    باز بر تخت عاجم نشاندی

    باز در كام موجم كشاندی

    گر چه در پرنیان غمی شوم

    سالها در دلم زیستی تو

    آه هرگز ندانستم از عشق

    چیستی تو؟

    كیستی تو؟

ارسال نظر

نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

شب

علی سلطانی

وقتی از پشت تلفن
با صدای خواب آلودت
شب بخیر میگویی ؛
من که هیچ ،
کلاغ های لم داده روی
دکل مخابرات هم به خواب میروند

شب

علی سلطانی

بدون شب بخیر گفتن ات هم میتوانم بخوابم عزیزم!
اما فرق زیادی ست بین کسی که ...
چشمانش را می بندد و خوابش میبرد
با کسی که چشمانش را می بندد و تقلا می کند تا خوابش ببرد

شب

علی سلطانی

از دست پزشک کاری ساخته نیست
قرص های خواب بیهوده اند
چاره را خودم میدانم
به هر بدبختی که شده می خوابم
کافیست
قول بدهی که به خوابم می آیی!

با ما در ارتباط باشید

ما دوست داریم از نظرات شما در اطلاع باشیم

تماس با ما

Email: snowalone.ir@gmail.com


اینستاگرام
فرم تماس با ما

منتظر تماس تان هستیم

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic